Электроинструмент Makita по низким ценам
knee surgery
emami-documentary-cinematography

امامی و فيلمبرداری مستند باستانشناسی

     اسماعیل امامی فیلمبردار با سابقه ، تعداد پر شماری از فیلم های مستند را فیلمبرداری کرده است. بخش قابل توجهی از این فیلم ها مربوط به آثار باستان شناسی ، فرهنگی و تاریخی است. برخی از فیلم هایی که توسط وی فیلمبرداری شده اند ، عبارت اند از : تپه های قیطریه ، موزه آبگینه ، از کنگاور تا قصر شیرین ، گذری به سیستان ، تخت جمشید ، تاریخ نیشابور ، قنات‌های سنتی ، یا ضامن آهو ، و ... . اسماعیل امامی برای فیلمبرداری فیلم مستند «یا ضامن آهو» به کارگردانی پرویز کیمیاوی ، از جشنواره مونت کارلو ، و برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «هیولای درون» به کارگردانی خسرو سینایی ، از جشنواره فیلم فجر ، جایزه گرفته است.

     ماهنامه «هنر سیاه سفید» در سومین شماره خود که ویژه مستند باستان شناسی است با او در این خصوص مصاحبه ای انجام داده است. متن این گفتگو که توسط علي اصغر كشانی انجام گرفته به شرح زیر است.

 

ـ شما فيلمبردار آثار ارزشمند و ماندگاری در عرصه گونه سينمای باستانشناسی هستيد، به ياد داريد كه تحقيقات در خصوص آثار باستانشناسانه از كجا شروع شد؟

در تلويزيون ملی ايران بخشي بنام ايران زمين بود كه وقتی فريدون رهنما به آن بخش آمد ٥ گروه تشكيل داد كه با هدف انعكاس مسايل ايرانشناسی فعاليت خود را شروع كردند. در يكی از اين گروه ها من ، پرويز كيمياوی و دستيارانمان حضور داشتیم. نصيب نصيبی هم مسئوليت يكی ديگر از گروه ها را به عهده داشت، اين ٥ گروه در جای جای ايران پخش شده بودند، گروه ما ابتدا در موضوع خراسان فعاليت می كرد. شما اگر به آرشيو تلويزيون مراجعه كنيد همه تصاويری كه ما گرفته ايم در آنجا موجود است.

 

ـ مسئولين وقت تلويزيون چقدر به ثبت تصويری اين آثار اهميت می دادند؟

بسيار زياد. شيفتگی آنها به ثبت و نگهداری اين آثار حد نداشت.

 

ـ شما آثار متعددی در زمينه باستانشناسی تصويربرداری كرده ايد كه بيشتر آن ها هم با همكاری اداره كل باستانشناسی بوده، وظيفه اصلی آنها در پروژه چه بود؟

آنها تحت نظر وزارت فرهنگ و هنر بودند و بعد از مدتي جدا شدند، اداره كل باستانشناسي با مطالعات قبلي و پژوهشهاي دامنه دار و طولاني ، وقتي به اين نتيجه مي رسيدند كه زمان تصويربرداري رسيده با هماهنگی با راديو تلويزيون از ما دعوت مي كردند تا كار را برايشان تصويربرداري كنيم، يادم است آنها نزديك به ١٥ سال فقط در بيشابور كار مي كردند.

 

ـ شما يكي از فيلمبرداران بنامي هستيد كه در زمينه حفاري تصويربرداري كرديد و يكي از ماندگارترين آثار سينماي مستند بنام تپه هاي قيطريه با دوربين و نورپردازي شما گرفته شده، روشتان براي تصويربرداري از مناطق حفاري چه بود؟

گروه حفاري، كارشان را مي كردند و ما وارد مي شديم. يعني سوژه مشغول بود و ما وارد جريان حركتي آنها مي شديم. در حقيقت ما تلاش مي كرديم يك مساله خشك و بي انعطاف را به يك پديده حسي – ذوقي تبديل كنيم.

 

ـ پيش از رفتن به سر صحنه با تحقيق و پژوهش مي رفتيد؟

نه، اين بخش به ما ارتباطي نداشت. يك گروه تحقيق را انجام داده بود و در اختيار ما قرار مي داد.

 

ـ با سيناپس سر صحنه مي رفتيد؟

سيناپس بود ولي گاهي با يك متن دو خطي سر صحنه مي رفتيم و كار سر صحنه انجام مي شد.

 

ـ در اين تصاويري كه مي گرفتيد دنبال كدام ژانر مستند بوديد؟

تلويزيون در مورد ما خط مشخصي را دنبال نمي كرد، از روش ما مي شد رويكرد گزارشي، شاعرانه و خيلي گونه هاي ديگر استخراج كرد ، ما كار را مي گرفتيم و براي مونتاژ تحويل مي داديم.

 

ـ شما به عنوان تصويربردار چه كار مي كرديد كه اثر جنبه شاعرانه پيدا كند؟

اين پديده در همان زمان فيلمبرداري اتفاق مي افتد. آنچه براي من مهم بود توجه به آدمي بود كه داشت كار مي كرد، ما دو نما از چهره او مي گرفتيم و بعد با تركيب دستهايش که شيء را از خاك در مي آورد ، تلاش مي كرديم که به جنبه نمايشي تبديل شوند.

ـ براي مستندهاي از كنگاور تا قصر شيرين، خرابه هاي بيشابور، تپه هاي قيطريه و... كه هر كدام با هدف ثبت آثار باستاني فيلمبرداري مي شدند، رسيدن به چه جنس تصويري مد نظرتان بود؟

در حفاري ها با رنگمايه خاك مواجه بوديم، براي همين بايد طوري كار مي كرديم كه در نور مناسب فيلمبرداري صورت گيرد، ما از ٨ صبح تا ده صبح تصاويرمان نرمال و خوب بود، بعد از آن ديگر كار نمي كرديم. چون آن تصاوير به درد نمي خورد منتظر مي شديم بعد از ظهر شود ، آفتاب بخوابد و بعد رو به نور كار مي كرديم ، از برجستگي های ضد نور بهترين استفاده را مي كرديم و با استفاده از رفلكتور فضاي لازم را در مي آورديم.

 

ـ شب ها چطور؟

در شب نورپردازي داشتيم. نور را پهن مي كرديم تا روشنايي داشته باشد.

 

ـ با اتفاقات تصادفي هنگام نورپردازي در حفاري ها چه كار مي كرديد؟

محيط كاملا كنترل شده بود و از اين اتفاقات نمي افتاد.

 

ـ تعاملتان با گروههاي اكتشافي چطور بود؟

ارتباط خوبي داشتيم، مثلا جمجمه اي بيرون مي آمد به فردي كه او را در آورده بود مي گفتيم آنرا به طرف موزه حمل كن و ما تصوير مي گرفتيم.

 

ـ بيشترين بحث هايتان در اين رابطه با كارگردان پيرامون چه چيزهايي بود؟

ما دايم در همفكري و تعامل بوديم ، به من مي گفتند مثلا تمركزت روي فلان منطقه يا فلان بخش از بدن بيشتر باشد يا سعي كن بر چهره هاي آدمهاي كنجكاو متمركز باشي و من از چشمان، دستان، نوع برس زدن روي اشيا و خاك، نماهاي درشت مي گرفتم كه حس دلنگراني از لطمه خوردن احتمالي به اشياي زير خاكي ثبت شود.

 

ـ اتفاق معناساز اين پروژه ها شكوهي است كه از حفاري اين ها بايد به بيننده منتقل شود، تكنيكهايتان براي باشكوه جلوه دادن اينها چه چيزهايي بود، اصلا ابزار آلاتتان زمينه انعكاس اين شكوه را داشت؟

حداكثر كار ما، انجام تراولينگهاي نرم و كوتاه بود، نه كريني بود نه ادوات پيچيده اي.

 

ـ اين امكانات را وزارت فرهنگ و هنر يا تلويزيون نداشتند؟

نه، امكانات تلويزيون ملي براي مستند حداقل وسايل بود. در اين حداقل بيشتر انرژي بچه ها بود كه كار مي كرد.

 

ـ چطور استوديو گلستان كه تپه هاي مارليك و ديگر آثارش را مي ساخت و يك جاي ظاهرا خصوصي بوده تا دولتي، امكانات داشته است؟

قصه گلستان فرق مي كند، او بهترين وسايل را داشت و كارش ربطي به كار ما ندارد. در تلويزيون اهم كار تا سال ٥٧ گسترش شبكه بود از ٥٧ به بعد قرار بود توليد راه بيفتد و توليدهايي كه پس از آن راه افتاد، حاصل كاشت دوران ماهاست. تا قبل از ٥٧ ما بودجه اي براي تهيه نداشتيم، آنقدر هزينه براي گسترش شبكه مي شد كه براي تهيه نمي شد.

 

ـ براي زيبايي شناسي بصري فيلمهاي باستانشناسي چه كارهايي انجام مي داديد؟

كسي كه پشت دوربين مي ايستد كنترل همه چيز را دارد، مي داند كادر براي نماهاي آثار باستاني كجا، كي و چگونه باشد. اين از هماهنگي كارگردان و فيلمبردار مي آيد.

 

ـ چه پلان هايي در مستندهاي باستانشناسي را بايد با تك لنز با يك فاصله كانوني مشخص فيلمبرداري كرد؟

ما سر صحنه كه مي رفتيم دو جور كار بود، تلويزيون دوربين هاي اكلر داشت، كه دوربيني فرانسوي و بدون صدا بود، به آن دوربين لنز هاي وايد ده و پنج و هفت مي خورد تا تصاوير وايد انگلي كه مي گرفت وسيع تر از حد نشان بدهد.

 

ـ بيشتر گرايشتان به استفاده از چه لنزي بود؟

لنزها بنا به اقتضاي سكانس و نظر كارگردان عوض مي شد.

 

ـ تاثير لنز وايد روي نوع تصويربرداري آثار باستانشناسي بيشتر شامل چه جنبه هايي است؟

بستگي دارد. با لنز وايد نبايد زياد به موقعيت و سوژه نزديك شد. اينها به درد نما هاي باز مي خورد.

 

ـ تله چطور؟

تله شرايطش در حفاري فرق مي كرد. ما حتي لنز ٣٠٠ هم سوار مي كرديم و باعث مي شد دور و بر فضا بسته جلوه كند و خروجي اش انعكاس خود شيء باشد.

 

ـ از نظر مفهوم شناسي چه اثري روي تماشاچي مي گذارد؟

تماشاچي دارد مي بيند و اثر كلي برايش مهم است. ما براي پخش تلويزيوني مستند مي ساختيم و تلويزيون در گذشته آن پرسپكتيوي كه تلويزيونهاي سايز بزرگ الان دارند را نداشت. بيننده بيشتر دنبال قصه بود.

 

ـ از لنز نرمال چه بهره هايي براي اين ژانر مي برديد؟

خب فرض كنيد لنز پنجاه در نهايت يك مديوم كلوزآپ به ما مي داد كه از سوژه مي گرفتيم و همان مختصات عمومي را از لحاظ معناشناسي داشت.

 

ـ وحدت اندازه پرسپكتيو بين موضوع جلوي دوربين و آن عدم وضوحي كه پس زمينه از اشيائي كه تصويربرداري مي كرديد ايجاد مي كرد، تاثير زيبايي شناسي اش چه بود؟

يك زماني هست كه شما درباره موضوعي صحبت مي كنيد كه قرار است فراتر از ابعاد قصه حركت كند، آنجا كار شما مشخص است يعني پرسوناژ يا سوژه حرف اول را مي زند و كاركرد اصلي را دارد، من فوكوس را روي آن مي گذاشتم و خب پس زمينه فلو مي شود. ما اينجا كاركرد شكوه و جلال مد نظرمان است فرض كنيد در تخت جمشيد دوربين از بالا يك بنا را منعكس مي كند اما وقتي مي خواهد به بنا نزديك تر شود همه چيز فرق مي كند چون شما وارد نشانه ها مي شويد، در اين مرحله بهره گيري از نور مصنوعي در شب يا موقعيتهاي زماني خاص با المان هاي زمينه و پس زمينه كار كرد دارد.

 

ـ با توجه به وسعت آفتاب، درخشش بالاي خورشيد و نبود سايه، بهترين نورهاي تخت جمشيد چه زمانهايي است؟

تخت جمشيد دو زمان نوري خوب دارد، يكي صبح زود است و يكي هم هنگامي است كه خورشيد به سمت غروب مي رود.

 

ـ از تغيير ارتفاع دوربين چه استفاده هايي در مستندهاي آثار باستاني مي شود برد؟

ارتفاع دوربين بستگي به نظر كارگردان دارد، گاه او مي خواهد ما نماهايمان مماس با شيء باشد كه خب پلاني معمولي است اما اگر بخواهد ارتفاع از بالا شروع شود و به سمت شيء بيايد كار پيچيده تر مي شود و ما از قبل روي طراحي آن كار مي كرديم.

 

ـ در تپه هاي قيطريه، كنگاور يا تخت جمشيد زاويه هايتان را چطور انتخاب مي كرديد؟

خب بهتر است پلان به پلان فيلم ها را جلويمان بگذاريم و حرف بزنيم، نمي شود همينطور در مورد روش ها صحبت كرد، بهتر است مصداقي باشد تا مثال هايمان عيني شود، چون امكان دارد پنجاه تا پلان ريز در اينها باشد كه هر كدام به دلايلي قابل تامل باشد.

 

ـ شما در جام حسنلو دستيار مهرداد فخيمي بوديد، شكل نورپردازي روي اشياء در آن مستند بر چه اساسي بود؟

ما آنجا با دوربين آري فلكس ١٦ م م كار مي كرديم، شما وقتي با اين دوربين تك لنز كار مي كنيد، خيلي از نظر تصويري دست و بالتان باز است، يعني فيلمبردار تا جايي كه فوكوسينگ به او اجازه بدهد عمق ميدان خوب دارد. جام حسنلو يكي از شاهكارهاي دوست عزيزم اصلاني است و او بود كه باعث شد آن پلان ها درآن موقعيت خاص و تنگ و كوچك در بيايد. ما به جرات ١٥ روز روي يك جام كار كرديم.

 

ـ نور اصليتان را كجا كار گذاشته بوديد؟

چون شيء كوچكي را فيلمبرداري مي كرديم، نورپردازي خيلي نرمي مي خواست، براي همين هم يك بک لايت نرم ، يك كي لايت تقريبا نرم و از يك نور عمومي كه ارزش نوري محيط را بالا ببرد استفاده كرديم.

 

ـ قرار بود چه مفهومي از اين سبك نورپردازي منتقل شود؟

بگذاريد بگويم كه ما بيشتر از لنز ماكرو٩٠ استفاده كرديم كه از نظر تصويري بي نظير بود. ما در يك فاصله تصويري ٢٠ سانتي راحت مي توانستيم وارد جام شويم. فقط بايد مواظب نورها مي بوديم كه سايه دوربين روي جام نيفتد.

 

ـ نورهاي پركننده تان را چطور و از چه فاصله اي مي داديد؟

خب همان سنت و روش هميشگي و عمومي بود و كار خاصي برايش نمي كرديم. براي ما بيشتر، بستر نورهاي حسي اهميت داشت، ما نورهاي نقطه اي يا لكه اي به جام مي داديم، وقتي نور ژنرال به آن مي دهيد، نور لكه اي مسلط مي شود و چون ما با ماكرو كار مي كرديم عمق تصويري را در اختيار داشتيم. بر همين اساس در جام حسنلو ما ديگر نورهاي پِرت نداشتيم.

 

ـ دوربين روي دست هم مي گرفتيد؟

بيشتر كارمن با دوربين روي دست ، مربوط به مستند ضامن آهو مي شد. در تپه هاي قيطريه من زياد دوربين روي دست نگرفتم چون كارگردان مي خواست يك محيطي را خوب ببيند و بحث، بحث اشيا بود و او نمي خواست از ماجرا پرت شود. يادم است يك جا فقط دوربين روي دست داشتيم كه صداي يك هواپيما را مي شنويم، آنجا را هم با نظر پرويز كيمياوي روي دست كار كرديم.

 

ـ چرا وقتي حرف از آثار باستاني در مستندها زده مي شود، عناصر آييني و عرفان ايراني و نگرش به اسطوره ها هم با آن در آميخته مي شود؟

اين موضوع به نظر مي آيد در ابتدا كه دوربين روشن مي شود حضور ندارد، اين اتفاق موقعي مي افتد كه فيلمبرداري كم كم شروع مي شود و اندك اندك خودش را نشان مي دهد. دقت كنيد، پرويز كيمياوي از فرانسه آمد، او نه قيطريه را مي شناخت نه تپه هايش را ديده بود، به همين راحتي. او وارد داستان شد و اندك اندك ماجرا دستگيرش شد. به نظرم اين سوژه است كه فيلمساز را وادار مي كند كه كدام سو برود.

 

ـ اين مستندهايي كه شما در مورد آثار باستاني و مفاخر تاريخي ما كار كرده ايد مي تواند بعد آموزشي هم داشته باشد؟

صد در صد ، اين كارها به تماشاچي مكان را نشان مي دهد، فرهنگ را منتقل مي كند، قدمت را نشان مي دهد و اينها خودش آموزش است. به نظرم بيننده هوشيار كنجكاو دانستن اين هاست.

 

ـ اين مستندها مي تواند روي سياستگذاري و تصميم گيري در مورد مساله حفظ و اشاعه فرهنگ تاثير بگذارد؟

يكي از چيزهايي كه ما به آن افتخار مي كنيم و همين الان هم دارد اين اتفاق مي افتد، اين است كه ما دو هزار و پانصد سال سابقه تمدن و فرهنگ داريم. گفتن آن خيلي آسان است، اما آيا من و شما اين قدمت و اهميت هايي كه يكي دو تا هم نيست را ، نشان داده ايم؟ آيا قدرش را دانسته ايم، آيا نگران از بين رفتنش هستيم؟ شعار ندهيم، حفظش كنيم.

 

ـ برخي از اين اشياء متاسفانه از ايران دزديده شدند يا تخريب شده و صدمه ديدند، به نظر شما اگر تصاويري از آنها به جا مي ماند، حداقل اين نبود كه سند تصويري براي نسل ها به جا مي ماند؟

ما از همه اشيائي كه از خاك در آمده اند تصوير گرفته و فيلم داريم، خوشبختانه پيش از انقلاب فكر اينجايش را كرده بودند و گنجينه تلويزيون ملي ايران بسيار غني است، خود من از بنيانگذاران تلويزيون ملي ايرانم و از سال ٤٥ هم با تلويزيون شروع به كار كرده ام.

ـ اين ها صرفا آرشيو كه نبايد شود، مگر نبايد اينها به عنوان فخر ايران به دنيا منتقل شود مگر نبايد بعد آموزشي براي داخل داشته باشد، مگر نبايد به كتابهاي درسي متتقل شود، مگر نبايد بخش مهمي از آموزش و خود باوري در نسلهاي پيش رو بوجود بياورد؟

صد در صد، ما اگر در مستند سازي بتوانيم خوب كار كنيم، چندين برابر پول نفت در جيب مان است. ما همه اين محصولات را براي پخش چندين باره مي توانيم به دنيا بفروشيم، اين شبكه هاي ماهواره اي همه احتياج به اين فيلمها دارند. اما آيا تلويزيون كنوني پلاني از اينها پخش كرده است، جواب منفي است، چرا؟ من نمي دانم. به نظرم سالهاست كه تلويزيون فقط سريالهاي بي خاصيت پخش مي كند.

 

ـ اثر فرهنگي اين مستندها چيست، يك رويكرد مي گويد شما هر چقدر به گذشته ها بپردازيد بيشتر پسرو مي شويد و در گذشته ها مي مانيد و در تاريخ گير مي كنيد، منظور اين دوستان از اينجور اتهامات چيست؟

اصلا همچين چيزي نيست، ببينيد همه جاي دنيا از همه مواهبشان استفاده مي كنند، در دنيا هم مدرن شدن هست، هم سنت گرايي طرفداران پر و پا قرص دارد و هم كشته مرده عناصر فلكلوريك در كنار پيشرفت صنعتي اند. مستند و آنچه به عنوان حقيقت قصه هست، وظيفه اش انعكاس هر آنچه بوده و می باشد ، هست. من همه جاي دنيا كار كرده ام، غربي ها به همه چيز بها مي دهند. خودمان را گول نزنيم.

 

ـ اينها مي تواند براي كشورمان بعد تبليغاتي در دنيا هم داشته باشد؟

زماني بعد تبليغاتي دارد كه شما فعال باشيد، مستندهايتان را در دنيا پخش كنيد، اگر صرفا مصرف داخلي داشته باشد بعد تبليغاتي نخواهد داشت. ما آنقدر ماده خام داريم كه بتوانيم به دنيا بفروشيم. اين پديده بعد فرهنگي وسيعي دارد چون هم شامل قبل و هم بعد از اسلام مي شود.

 

ـ اينها در عصر كنوني كه فضاي مجازي با انبوهي از داده ها مواجه هست مي تواند در دنيا اثر گذار باشد؟

ببينيد يك مطلبي به گوش من بخورد بهتر از اين است كه هيچوقت شنيده نشود، هر وقت خورد مطمئن باشيد اثرش را در مقايسه با اتفاقات ديگر خواهد گذاشت، وقتي پديده اي با اين ارزش را داخل صندوق گذاشتيم شش قفله اش كرديم ، لاك و مهرش كرديم خب تاثيري هم در روند تاريخ بشر نخواهد گذاشت.

 

ـ چقدر امكان دارد غربي ها با ديدن اينها نسبت به آن شيفتگي پيدا كنند، اصلا ديدن اينها برايشان اهميت دارد؟

شك نكنيد. بيشتر از آنچه فكرش را بكنيد به آن عطش خواهند داشت. غرب آن چيزي كه نداشته و ندارد را مي بيند و اين برايش با ارزش است و چيز كمي نيست. خود ما اينهمه اثر غربي در تلويزيون مي بينيم مگر روي نحوه فكر كردنمان تاثير نمي گذارد، پس مي خواهيد اين آثار تاثير گذار نباشد، اين مستندها اندك اندك بيننده را با دنياي جديدي آشنا مي كند، اين مستندها نقش معرف را براي تماشاچي دارد و تماشاچي را به دنيايي تازه مي كشاند. پس ماجرا همانجا تمام نمي شود.

 

ـ اين ماجرا چقدر به صنعت گردشگري كمك مي كند؟

بسيار زياد. چون دارد فرهنگ سازي مي كند و از آن مهمتر كنجكاوي ايجاد مي كند تا دنيا بيايد و ايران را ببيند. الان علت اينهمه شيفتگي ايراني ها به ديدن خارج از ايران چيست، خب پاسخ ساده است، علتش تصاويري است كه از تلويزيون هاي جهاني در مورد خارج از ايران پخش مي شود.

 

ـ فيلم ساختن در زمينه آثار باستاني باعث آگاهي بخشي پيشينه يك ملت مي شود؟

خيلي. اين ابتدا سرمايه گذاري مي خواهد و بعد بهره برداري. به نظرم بعضي چيزها سرمايه اش از قبل گذاشته شده فقط بهره برداري نمي شود. اينها ثروت هايي است كه از آنها غافليم.

 

ـ شما هم قبل و هم بعد از انقلاب مستندهايي درباره آثار باستاني ايران ساخته ايد، نگاه مسئولين قبل و پس از انقلاب به اين عرصه تفاوتي هم داشت؟

قبل از انقلاب مسئولين ما را مي خواستند و ما توسط آنها بود كه مي رفتيم كار مي كرديم و انصافا نسبت به شناخت فرهنگ و تمدن و تاريخ ، آدمهاي پري بودند، نريشن را آنها به ما مي دادند. چيزي نبود كه بدون برنامه ريزي آنها انجام شود، تا جايي كه مسئولين وقت راش ها را مي ديدند و نظرات دقيقي مي دادند كه خود ما به فكرمان هم نرسيده بود، يعني به شكلي حساب شده ما را به آنچه سالها مي شناختند نزديك مي كردند تا اثرشان به لحاظ امتياز در بالاترين سطح ممكن قرار بگيرد. در حالي كه بعد از انقلاب خيلي كم روي مسايل باستانشناسي و تاريخ مملكت كار كردند و بييشتر علاقه به سريال سازي دارند كه نياز دفعي را برطرف مي كند.

 

ـ شايد خيلي از جوانها طالب كار در خصوص مسايل ايران باستان باشند، اينها نياز به سرمايه دولتي دارد يا در اين زمينه مي شود كار مستقل هم كرد؟

خوشبختانه با گسترش ابزار ديجيتال جوانان مي توانند با متخصصين باستانشناس تماس بگيرند و نامه اي هم از يكي از تهيه كننده هاي انجمن تهيه كنندگان مستند بگيرند. بدون شك آنها همه جور امكانات براي كار در اختيارشان مي گذارند.

 

ـ همكاري دولتي نمي خواهد؟ به هر حال خيلي از بقعه ها و مكان هاي تاريخي نيازمند هماهنگي و كسب اجازه است؟

امكانش با هماهنگي انجمن وجود دارد. مهم اين است كه بتوانند اين آثار را به شبكه اي بفروشند و با پولش اثر بعدي را بسازند. كافي است اين آثار در جشنواره ها شركت كنند خود جشنواره ها امكان ارسال براي نمايش در خارج از كشور را فراهم مي كنند.

 

ـ سال ها از زمان ساخت اثر ارزشمند تپه هاي قيطريه مي گذرد، تازگي ها به تپه هاي قيطريه سر زده ايد؟

بله آن تپه ها، يك قسمتش به پارك قيطريه وصل مي شود و بخش هاي ديگرش سر از چيذر و سهيل و بلوارهاي صبا و خيابان كورش در مي آورد، آن زمان حفاري ها در آن نقطه كامل انجام شد. آن زمان تپه بود اما حالا در آنجا آپارتمان سازي شده است.

 

نوشته شده توسط انجمن فیلمبرداران ایران در . ارسال شده در گفتگوها

پرینت